محمد يار بن عرب قطغان
357
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
جهانگير كوكه و مهر على خان و محرم خان را در قلعهء [ شاه ] ظفر گذاشت و خود تاب يك صدمت از لشكر ظفراثر نياورده ، سراسيمهوار راه فرار برداشت . چون سپاه نصرتنشان شجاع ، فرار شاهرخ ميرزا را جزم كردند ، به سرعت و استعجال رو به جانب كشم و قلعهء شاهظفر نهادند . بعد از آنكه به تعجيل از هرچه تمامتر از كشم گذشته به گرد قلعهء شاهظفر رسيدند ، بىتأنى و درنگ بر دور آن حصين كيوان فرسنگ [ كه ] سپهر دو رنگ و رفعت با او همسنگ نيست ، محيط گرديدند . و قلعهء شاهظفر حصارى است محكم و حصينى است مستحكم ، بر بالاى كوهى يكپاره واقع گشته و ارتفاع آن به حدى است كه سر برج و بارهء آن از اوج فلك خضرا و برج ثريا گذشته ، بلكه از ذروهء سدرة المنتهى درگذشته . يكى قلعهء آسمان اقتدار * ز مستحكمى حصن « 1 » كيوانمدار ( 218 الف ) ز رفعت سرش بر فلك مىبسود « 2 » * درش چون در مدخلان بسته بود زمين رفته بر طارم آسمان * شده قرص خورشيد را گرد خوان به هر برج آن حصين عالمپناه * فلك بود خاكستر و كوزه ماه در آن قلزم سرنگون شد چاه آب * پر از آب او چشمهء آفتاب و درياى گوگچه به آب سيحون مىريزد ، بر دامن خاكريزهء او سوده مىگذارد و راه برآمدن آن را چنان ساختهاند كه هرجا زينهها [ و ] پايهها از چوب ساختهاند كه اگر يكى از آن پايهها را برگيرند ، عبورومرور بر او معتبر بلكه معتذر مىگردد . القصه ، چون روز ديگر كه والى اين قلعهء فيروزهمنظر ماهچهمنظر ، آن زينپيكر برافراخت ، به اشعهء لمعهء تيغ سحر و شعشعهء نور كه به سنان و خنجر عرصهء گيتى را روشن و منور ساخت . دگر روز [ كان ] شاه انجم سپاه * برافراخت رايت بر اين قلعهگاه به سر ماند ترك فلك خود زر * افق « 3 » تيغ زد كوه را بر كمر كمى پيش از آنكه از سپاه ظفراثر مبارزان دلاور كينهآور ، روى همّت به تسخير قلعهء شاه ظفر آرند و گام جرأت در راه شجاعت و روى جسارت سما جلالت گذارند ، دوست ميرزاى
--> ( 1 ) . س : حصين ( 2 ) . س : مىنمود ( 3 ) . س : از افق